|
دخترا شیرن مثل
شمشیرن پسرا موشن مثل خرگوشن(با تلخیص و تصرف)
سلام بر همونا.
ببخشید که دیر
شد.تقصیر آناهیتا بود.آخه قرار بود افتخار نصیب اونم بشه و به بلاگ ما بپیونده .گم
و گور شده بود زنگ هم نمیزد(بین خودمون بمونه هاااامنم حوصله نداشتم بهش بزنگم )تو
کانون زبان هم نمیدیدمش.کلا مفقودالاثر شده بود.دیگه میخواستم برم بنیاد شهید جز
پرورنده های شهدای گمنام دنبالش بگردم .تا اینکه 2روزپیش همینکه از خواب بیدار
شدم(حدود ساعت3 ظهر بود.آخه شب(صبح؟) قبلش ساعت 4 خوابیده بودم)شمارشو گرفتم مامیش
گوشیشو جواب داد گفت آناهیتا فعلا نمیتونه صحبت کنه.گفتم داره چیکار میکنه گفت
داره بچه داری میکنه.از همینجا آناجون بهت تبریک میگم.قدم نو رسیده مبارک!داغشو
نبینی !دیگه منم وظیفه ی انسانی خودم دونستم یکم شرایط آناهیتا رو درک کنم.اونم
گناه داره دیگه.شوهر داری و بچه داریو خونه دارییه طرف بلاگ نویسیم یه طرف؟خلاصه
خودم دست به کارشدم.
منم تحریم
شدم.تحریم اینترنتی!پاپی عزیزم این لطف رو در حقم کرد.پاپیم گفت:خیلی پر رو
شدیااااااا.توروخدا خجالت نکش اگه میخوای رخت خواب و بالشت رو هم ببر تو نت.خسته
نشدی بس که این همه پا کامیوتر میشینی؟چشماتو هم که اینهو با نخ و سوزن بستن به
مانیتور!هر چیزی یه حدی داره.کم مونده شبا کامپیوترت رو مثل عروسکات بگیری تو بغلت و بخوابی!اصلامیدونی
چیه تو باید مثل همون انسان های نخستین تو غار و بدون امکانات زندگی کنی.
البته پاپیم که
اینجوری نگفت.فقط اومد تو اتاقمو مثل همیشه خیلی ریلکس گفت:دفعه ی آخر!!!اونایی که
گفتم منظور پاپیم بود.آره دیگه از همون یه جمله این همه مفهوم کشیدم بیرون.حال
کردی چطور منظور پاپیمو درکیدم ؟؟؟ولی خداییش اگه من جای پاپیم بودم کلا سیستم رو
جمع میکردم.چه کنیم دیگه تک دختر بودن و عزیز دردونه بودن همین مزیتا رو هم داره
دیگه.ریحانه سرتو بیار جلو میخوام بزنم به تخته!البته فعلا دارم رو مخ پاپیم کار
می کنم.دیشب خسته بود میخواست یخوابه منم مثل عجل معلق بالا سرش نشسته بودم و یه
بند حرف میزدم.از سر ناچاری رو به پاچه خواری هم اوردم.قرار شد مچ بندازیم هر کی
برد حرف همون.من دو دستی افتاده بود به جون مچ بابام بازم بابام برد.ولی من که زیر
بار حرف زور نمیرم.اگه هم مچ انداختم واسه تجدید رو حیه بود.گفت باید فک کنم.به
دلم موند یخ بار په چیز به پاپیم بگم و نگه باید فک کنم.قربون فک کردنس هم
برم.اندازه ی دختری که واسش خواستگار اومده باید سه هفته منتظر جوابش بمونی .تا
ازش میپرسم هم میگه امروز سرم شلوغ بود فرصت نداشتم.چه کنیم دگه یه ضرب المثل
معروف هستش که میگه:
غصه نخور
امیدوار باش که بابا جونت راضی میشه
خوب اون
ضربالمثل معروف یادم نیومد.
پرستا رو هم که
خدا خیرش بده.کل اسمهای دنیا رو صاحب شد.میخواستم برم تو وبشو واسش کامنت بذارم
که:سلام پرستا.خوبی پرستا؟چیکارا میکنی پرستا؟امتحان جایگزینی ندادی پرستا؟خداحافظ
چی...پرستا. 
اینم نامه ی
مادر گضنفر به گضنفر!معلوم نیست مادر مال چه دوره ای بوده؟؟؟احتمالا مال دوره ی
گروهبان یکی هیتلر!!!
|
|
|
گضنفر جان سلام! ما
اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من
ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم
بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت
بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه
حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم
10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز
بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس
قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و
فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.
آب و هواي اينجا خيلي
خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز
. ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه که
خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين
ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت
فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه
هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح
ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
ببخشيد معطل شدي. جعفر
جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس
شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو
بيشتر نداره،اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده.
خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ
شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره
به سلامتي عمو شدي يا دايي.
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش
وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير
دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.
راستي:گضنفر جان خواستم برات يه
خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را
برايت پست کرده بودم.
|
آقا ما جدی بهمون نیوده :
آن روز که
سهراب نوشت
تا شقایق هست زندگی باید
کرد
خبر از بی آبی امروز نداشت
باید این طور نوشت
چه شقایق باشد چه نباشد
زندگی اجبار است
یادم نبود شقایق خودرو.
خو ب
دیگه فک درد گرفتم.تلافی اون روزایی که نبودم هم دراوردم.ناراحن نباش 2باره قدم
رنجه میفرمایم و خنده را بر لبان زیبایت(؟) مینشانم.
babye
|